اصول دين- امامت قسمت دوم

...

چه نیازی به امام داریم؟

آيا مى ‏توان قبول كرد كه هدف از آفرينش انسان رشد و كمال و در مسير خدا قرار گرفتن باشد ولى در اين ميان هادى و راهنمايى در كار نباشد؟!
چگونه قبول كنيم كه انسان در راه‏هاى ساده و محسوس زندگى نياز به راهنما دارد، اما در پيمودن راه‏هاى سعادت و معنويّت و رسيدن به رشد واقعى كه پيچيده‏ تر و علم انسان در آن زمينه كمتر و وسوسه ‏هاى شيطانى بيشتر است، نياز به راهنما نداشته باشد.
مگر نه آنست كه حيواناتى كه زندگى دسته جمعى دارند همچون زنبور عسل، براى خود ملكه‏اى را بطور غريزى پذيرفته‏اند.
در تاريخ سياست‏ها و جنگ‏ها كدام موفقيّتى را سراغ داريد كه نقش رهبر و فرمانده در آن ناديده گرفته شده باشد؟
جامعه بدون امام يعنى هرج و مرج و كدام عقل و وجدان آن را مى‏پذيرد؟ حضرت على عليه السلام مى‏فرمايد:
«لابدّ للناس من امير برٍّ كان او فاجرٍ»
وجود رهبر براى مردم ضرورى است، خواه نيكوكار باشد يا بدكار.
اساساً دين و مكتب يا بايد هماهنگ با خواسته‏ هاى درونى و حوادث خارجى و به اصطلاح رشدآور و رشد دهنده و به روز باشد و يا بايد فقط قوانينى مقطعى و خشك باشد كه با مرور زمان به دست فراموشى سپرده شده و به اصطلاح ايستا باشد؟
همان گونه كه خداوند در كشور تن فرمانروايى به نام عقل قرار داده تا به وسيله آن چشم و گوش و تمام اعضا از انحراف و خطا حفظ شوند، لازم است براى جامعه نيز امام و فرمانروايى قرار دهد تا دچار تحير و انحراف و هرج و مرج نشده و به مقصد برسد.

تهيه و تنظيم: سعيد مظفري

در تهیه این مطلب از کتاب امامت آقاي قرائتی بهره برده شده است.

Image CAPTCHA
کد نمایش داده شده در تصویر روبرو را در کادر بالا وارد نمایید.